تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
150
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
نيرو داده بود زيرا ايشان او را در جنگ با برادرش يارى كرده بودند . گويند اين مردم عمل قوم لوط داشتند و پيروز روا نمىداشت كه آن سرزمينها در دست ايشان باشد « 1 » . پس به جنگ ايشان رفت ولى خود او با چهار پسر و چهار برادرش « 2 » ، كه همه
--> دقّت و توجّه است ( مثلا در وصف رسوم عجيبى كه به هنگام شكستن سوگند اجرا مىشده است ) ولى از نظر تاريخگذارى و جغرافيائى درهم و مشوّش است . ابن العبرى ( در تاريخ سريانى خود ص 79 به بعد ) از او پيروى كرده است ( پيش از او يوحنّاى افسوسى آن گزارش را در دست داشته است ) . گزارش پركپ در جنگ ايران ( 3 / 1 ) كه نويسندگان بيزانسى از او پيروى كردهاند در جزئيّات چندان مورد اعتماد نيست ؛ بايد متوجّه بود كه انزبيوس فرستادهء قيصر زنو در گزارش پركپ همان نقشى را دارد كه اويستاثيوس Eustathius تاجر مكّار اهل آپامئا در نوشتهء سريانى مذكور در لاند . به طور كلّى مىتوان گفت كه جريان واقعه از اين قرار بوده است : پيروز با هيتالان مدّت درازى جنگيده است ؛ در آغاز موفقيّتى داشته ولى اين موفقيّت چندان نبوده كه مىخواسته است روميان را به باور كردن به آن وادار كند ( شهر بلاآم مذكور در پريسكوس كه ايرانيان گرفته بودند مسلّم همان بهل يا بلخ است ) . امّا بعد بخت روى برگرداند . ظاهرا پيروز مجبور شده است كه دو بار صلحى ناسازگار منعقد كند و يكبار و يا به گفتهء يوشع دو بار به دست دشمن افتاده است . پسرش كواذ ( قباد ) مجبور شده است كه دو سال به عنوان گروگان پيش ايشان بماند و پس از پرداخت فديهء سنگينى آزاد شده است . ممكن است كه تالكان در يكى از اين جنگها از دست او خارج شده باشد زيرا بسيار محلّ ترديد است كه پيروز به يارى هيتالان به پادشاهى رسيده باشد . يارى روميان به ايرانيان در اين واقعه ، چنان كه يوشع مىگويد ، چندان محتمل به نظر نمىرسد بلكه برعكس ، چنان كه نويسندهء سريانى در لاند مىگويد : روميان حتّى هونها را بر ضدّ ايرانيان تحريك كردند و اين بيشتر باوركردنى است . پيروز معاهده را شكست و از مرزهائى كه براى محترم داشتن آن سوگند ياد كرده بود گذشت ، امّا در اين جنگ با قسمت بيشتر سپاهيان خود كشته شد و جسد او ناپديد شد . بر اين واقعهء هولناك كه در بيابانهاى دوردست اتّفاق افتاد شاخ و برگهائى خيالى بستند كه ما آن را در پركپ و نيز در روايات ايرانى مىبينيم . منابع قديمى از نجات يافتن مملكت و برگرداندن حيثيّت آن به دست سوخرا سخنى نمىگويند ؛ بلكه برعكس يك فرمانده ايرانى در زمان پادشاهى بلاش ، پادشاه بعدى ، از اسارت و بندگى وحشتناك مملكت ايران در زير حكم هيتالان سخن مىگويد ( لازار فرپى ج 2 ص 357 ) و پركپ از باجگزارى دوساله ذكر مىكند كه البتّه ممكن است با گروگانى دوساله كواذ اشتباه كرده باشد . ( 1 ) - اين مطلب در بلاذرى ( ص 403 ) هم آمده است و يك تهمت رياكارانه است . خود ايرانيان از زمانهاى قديم دچار اين معصيت بودهاند . اوستا از شيوع لواط در مشرق ايران خبر مىدهد و اين كار در زمان ما لااقل در ماوراءالنّهر سخت رواج دارد . كورتن ( Spic . Syr . 16 ) از بىعفّتى زنان كوشان ( در آغاز قرن سوّم م ) خبر مىدهد . منابع چينى مىگويند كه در ميان زنان اين اقوام تعدّد شوهر رائج بوده است . ( 2 ) - پركپ حتّى مىگويد « سى پسر او » ؛ لازار مىگويد « پسران او » و شماره را ذكر نمىكند .